وقتی چشمهاش رو میبست سفید بود. نگران بود. ترسیده بود. پشیمون بود. از همه چیز پشیمون بود. از هر پلکی که میزد. از هر نفسی که میکشید. از پوستش عصبانی بود که گرما رو حس میکرد. از چشمهاش که میدیدن.
برچسب:
نویسنده: بنیامین یوسفی
تاريخ: يکشنبه
24 آذر
1398 ساعت: 12:01