وقتی چشمهاش رو میبست سفید بود. نگران بود. ترسیده بود. پشیمون بود. از همه چیز پشیمون بود. از هر پلکی که میزد. از هر نفسی که میکشید. از پوستش عصبانی بود که گرما رو حس میکرد. از چشمهاش که میدیدن. زنده ماندن در صفر کلوین ...
ما را در سایت زنده ماندن در صفر کلوین دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 164
تاريخ: يکشنبه
24 آذر
1398 ساعت: 12:01